X
تبلیغات
رایتل

باز هم از عارف بالله از ایراندوست

جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 11:56

 

در پست های قبلی کمی از احوالات آقای ایران دوست نقل کردیم. در این پست به مطلبی در مورد دیدار علامه طباطبایی و مرحوم ایران دوست می پردازیم که قطعا دریچه ای جدید بر کرامات و احوال عرفانی علامه بر روی تشنگان حقیقت میگشاید.خواندنش خالی از لطف نیست. ما را همراهی کنید. 

 

آقای ایراندوست می فرمودند که ما حضرت علامه طباطبایی را ندیده بودیم تا آن که توفیق شد و حضرت ایشان را در حرم حضرت امام رضا (علیه السلام) برای بار نخست زیارت نمودم که در اولین نگاه قدری به چشمان همدیگر خیره شدیم و سپس لحظاتی با هم صحبت کردیم و چند سوال و جواب و بعدش خداحافظی کردم و به تهران بازگشتم. چند شبی از رجعتم به تهران گذشته بود که یک شب درب منزل را به آرامی زدند و هنگامی که درب را باز نمودم، با کمال تعجب دیدم که حضرت علامه طباطبایی با عمامه و عبا بر دوش با همان عظمت عالمانه و عارفانه شان و با آن چشمان ملکوتیشان هستند که مرحوم ناخودآگاه می فرمایند: شما کجا این جا کجا؟ نشانی را از کجا آوردید؟!!! و ..... 

حضرت علامه را که به اتاق هدایت می نمایند، ایشان می فرمایند: در مشهد که به چشمان شما نگریستم، مهرتان به دلم نشست و تصمیم گرفتم بعد از بازگشت به قم، شبی را در منزل شما به مهمانی بیایم و الان هم کسی از آمدن ما باخبر نیست،از قم تا این جا را طی کردم و باید با همان هم برگردم تا قبل از سحر منزل باشم که نوشتنی هایم مانده است. 

مرحوم ایران دوست فرمودند: حضرت علامه آن شب قدری ماندند و سپس با طی به قم بازگشتند و می فرمودند: خداوند این بزرگوار را خیر دهد که این قدر برای علم و راه ائمه (علیهم السلام) زحمت می کشند، بعد عرفانی بسیار عظیم ایشان را هنوز کسی نمی شناسد و ناشناخته است.  

همچنین مرحوم ایران دوست در جای دیگر فرمودند: 

زمانی که حضرت علامه از دنیا به دار خلود شتافتند، یک سال بیش تر از وفات ایشان نگذشته بود که حضرتشان با همان کسوت عالمانه و چهره نورانی باز به منزل ما تشریف آوردند و مشکل ما را حل کرده بودند(یعنی از قبل آمدن حضرت علامه طباطبایی مشکل آقای ایران دوست را حل نموده بودند.) می فرمودند که این ملاقات در سال 61 یا 62 بود و هنوز هم هر وقت به قم می روم به خدمت بزرگوار ایشان می رسم و در کنار قبر ایشان از آقا هر سوالی می پرسم در کنار ما می نشینند و با چهره خندان و با آن چشمان زیبای ملکوتی به ما جواب می دهند، این کار همیشگی ماست. (1) 

 

(1) کجا بودم،کجا رفتم ، صفحه 83

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

رنک الکسا