X
تبلیغات
زولا

مکاشفات حاج عبدالزهرا

سه‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 23:33

 

آیت الله صافی اصفهانی نقل می کنند: 

رفیقی داشتم در نجف اشرف به نام حاج عبدالزهرا که شخصی صد در صد صادق بود و سر سوزنی احتمال اینکه خلاف بگوید درباره اش نبود.با اینکه به تجارت مشغول بود ولی بیشتر اوقات در مشاهد مشرفه به سر می برد، مرد بسیار با تقوا،با صفا اهل دل و در سیر و سلوک زحمت کشیده بود، مخصوصا در محبت به اهل بیت فوق العاده بود، با هم خیلی رفیق بودیم.  

ایشان می گفت که یک مدتی مثل فیلم سینمایی تمام حوادث و وقایع فردا را در شب قبلش در قنوت نماز می دیدم و فردا تمام آن به صورت کامل اتفاق می افتاد.مثلا در شب می دید که کسانی آمدند با او معامله کردند و در خواست هایی داشتند. فردایش عینا همان چیزها اتفاق می افتاد. 

این حاج عبدالزهرا شب های چهارشنبه به مسجد سهله می رفت،بعد از اعمال معمولا مقداری با هم مجالست داشتیم یک شب به من گفت:آقای صافی این اواخر یک اتفاقات ناگواری برای من رخ می دهد. گفتم:خیر است ان شاء الله، چه اتفاقی؟گفت:در قنوت نمازم تمام اتفاقاتی که فردا می خواهد رخ بدهد مثل یک فیلم سینمایی می بینم، به نظر شما این ها مکاشفات شیطانی نیست؟ 

این گذشت تا این که یک روز با حالت عصبانیت و ناراحتی سراسیمه به منزل ما آمد و گفت: آقای صافی آخر این چه ایمانی است که من دارم،این چه نمازی است که من می خوانم، عوض این که در نماز تمام توجهم به خدا باشد، همه اش به این فیلم ها طی می شود، این ها به چه درد من می خورد و ..... 

به او گفتم برو نزد امام حسین(علیه السلام) و این ها را با محبت او مبادله کن، یک معامله خیلی شیرین، او هم یک مقدار آتشش خوابید. 

حاج عبدالزهرا مرتب شب های جمعه به کربلا مشرف می شد، یک روز به من گفت: شب جمعه به زیارت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) مشرف شدم به حضرت عرض کردم: 

« یابن رسول الله ما ارید هذا،انا اریدک، من این ها را نمی خواهم، شما را می خواهم.» 

خیلی جدی و محکم گفت این ها را از من بگیر و محبت خودت را به من بده. 

گفت: آقای صافی فکر می کنم خواسته من اجابت شده و این معامله انجام شد چون آن ها را از من گرفتند و تمام شد و حالا احساس می کنم مثل این که نسبت به امام حسین(علیه السلام) یک حالت دیگری پیدا کردم. 

گفتم چه حالتی؟گفت انگار یک محبت خاص و فوق العاده ای نسبت به آن حضرت در خودم احساس می کنم که با گذشته فرق دارد. 

ما هم میدیدیم که این حاج عبدالزهرا ، حاج عبدالزهراء قبل نیست، حال عجیبی پیدا کرده بود، گریه های عجیبی داشت ، اسم امام حسین که می آمد آتش می گرفت مثل یک گلوله آتش شده بود. 

البته از آن به بعد آن فیلم ها برایش اختیاری شده بود، اگر می خواست می دید، لکن محبت و عشق به امام حسین (علیه السلام) فرصت به او نمی داد، رمقش را گرفته بود. (1) 

 

آیت الله صافی بعد از این قضیه چنین نقل می کنند: 

معرفت را ببینید، او دلش را به این چیزهای کوچک خوش نکرد، دکان باز نکرد، رفت نزد امام حسین ( علیه السلام) و این مکاشفات را با بزرگترین فضیلت ها که خیر و سعادت ابدی را به همراه داشت عوض کرد و حضرت هم به اخلاص او پاسخ مثبت داد و حاج عبدالزهرا را دچار عشق سوزان خودش کرد. 

 

(1) داستان حکیمانه در سیر و سلوک ، زیر نظر آیت الله علی صافی اصفهانی ، صفحه 86

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

رنک الکسا