داستانهای عارفانه
  
 داستانهایی زیبا از عرفا و اولیای الهی
 
آذر 1388
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو

آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 28 آذر ماه سال 1388
خاطراتی ناب از کل احمد آقا

 

الف 

 

ایشان می فرمودند: 

روزی به همراه جمعی از رفقا در خدمت آمیرزا تقی نشسته بودیم. یکی از دوستان به میرزا گفت: به نظر شما سرّ موفقیت شیخ رجبعلی در سلوک چه بوده است؟  

میرزا هم در عالم معنی تصرفی کرد و گذشته شیخ رجبعلی را به آن شخص نشان داد. لذا او مشاهده کرد که جناب شیخ در جوانی، پا برهنه و بر روی برف ها به طرف مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء علیه السلام حرکت می کند. (1)

 

همچنین در جای دیگر فرمودند: 

 روزی با جناب شیخ رجبعلی خیاط و مرحوم تزودی و گروهی از دوستان به امام زاده صالح علیه السلام  رفتیم و در صحن حرم نشستیم. جناب شیخ در خلال صحبت هایشان آرزو کردند که ای کاش در صحرای کربلا حاضر بودم و در آنجا به یاری حضرت سیدالشهداء علیه السلام می شتافتم. در میان همین صحبت ها بودیم که ناگهان تگرگ مفصلی شروع به باریدن کرد. به غیر از مرحوم تزودی ما و دیگر رفقا به طرف پناهگاهی حرکت کردیم. اما تزودی سرش را زیر تگرگ ها گرفته بود و با اشک و لابه می گفت: خدایا بزن! زورت به سر کچل من رسیده؟پس بزن. در همین احوالات که منتظر تمام شدن تگرگ بودیم حضرت سیدالشهداء در عالم معنا به شیخ الهام کردند که در روز عاشوراء درست مثل همین تگرگ ها بر سر من و یارانم تیر می بارید ولی هیچکدام فرار نکردند. 

(2) 

 

کل احمد آقا در جای دیگر می فرمایند: 

روزی در حرم حضرت سید الشهداء علیه السلام مشغول مناجات با حضرت بودم و از دست خودم به دامان ایشان پناه بردم. در همان حال به حضرت عرض کردم حسین جونم پسرت علی اکبر بود، فرزند حسین پسر علی علیهما السلام، برادرت هم عباس است و او هم فرزند علی علیه اسلام. خود شما هم که حسین فرزند علی علیهما السلام هستید. همگی شما گل سر سبد عالم وجودید و فرزند علی علیه السلام. من چه خاکی بر سر کنم که اصل و نسب درست و حسابی ندارم؟ 

همان موقع شخصی از مومنین که واسطه بین من و حضرت بود و سخنان ما را رد و بدل می کرد نزد من آمد و گفت حضرت از این سخن شیرین تو خنده شان گرفته است. (3) 

 

 

پی نوشت: 

(1) رند عالم سوز ، صفحه 141 

(2) همان ، صفحه 168 

(3) همان ، صفحه 125


 
جمعه 27 آذر ماه سال 1388
محرم آمد ای عاشقان

 

الف   کلامی از مولامان ابا عبدالله (علیه السلام) 

 

از کاری که باید پس از آن پوزش بخواهی دوری کن، زیرا مومن نه بد می کند و نه پوزش می طلبد. 

 

 

ب 

 

مرحوم میر قاسم لیلاوایی پدر مرحوم میر محسن فرشچی ضرابی - که از دلدادگان دلسوخته ابا عبدالله بود- است. همچنین از تاجران معتبر بازار فرش و از یکی از مجاهدین نهضت مشروطه ایران بود که در این جا دو حکایت از ایشان نقل می کنیم که مشخص می شود از چنین پدری باید چنان پسری عاشق حسین به بار بنشیند. 

 

می گویند روزی مقداری کره محلی برای ایشان هدیه آوردند و ایشان دستور دادند تا کره را بین همسایه ها تقسیم کنند، این کار انجام می شود و به اطلاع ایشان می رسد، ولی بعد از نماز مغرب ایشان با عجله همسرشان را صدا می زندو می گویند آیا کار تقسیم کره ها را به درستی انجام دادید؟ و همسر ایشان پاسخ می دهند بله، ولی مرحوم میر قاسم اصرار می کنند که خوب فکر کند و همسرشان پس از تامل زیاد به یاد می آورد که یکی از همسایه ها را از قلم انداخته و به او کره نداده اند و وقتی از مرحوم میر قاسم لیلاوایی می پرسد که چگونه متوجه شده است می گویند هنگامی که نماز مغرب را به جا می آوردم نمازم حضور قلب نداشت. 

 

مرحوم میر قاسم لیلاوایی در یک سال آخر عمر به علت بیماری توان سخن گفتن نداشت و با سکوت روزگار می گذراند تا این که پس از یک سال سکوت ناگهان به حرف می آید و به مخدرات منزل دستور می دهد که حجاب به سر کنند که قرار است مهمان بیاید، به هر صورت با تعجب چادرهای خود را به سر می کنند و منتظر مهمان می مانند که ناگهان میر قاسم به روی تخت می نشیند و دست به روی سینه می گذارد و می گوید:« السلام علیک یا اباعبدالله» و مانند شمعی خاموش می شود. (1)

 

ج 

 

هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست 

عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شود 

 

روزگاری است که سودای بتان دین من است 

غم این کار نشاط دل غمگین من است 

 

پی نوشت: 

(1) با دلداگان حسین، صفحه 109-110 


 
پنجشنبه 26 آذر ماه سال 1388
نکاتی از علامه حسن زاده آملی در باب سکوت

 

الف 

 

از خاموشی گفتار زاید و از اندیشه کردار 

 

 

ب 

 

گرسنگی و تشنگی دائند(1) و غذا و آب دوا 

دوا را تا چه اندازه باید خورد؟!!! 

 

ج 

 

برادرم، حرف این و آن را مزن، دم فرو بند و تماشا کن، بنگر و عبرت بگیر و به فکر خود باش. 

 

 

د  

 

همان طور که فضول طعام(زیاده روی در خوراک) ممیت قلب است، فضول کلام(زیاده روی در کلام) نیز از قلب قاسی برخیزد. از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) روایت است که:  

« و در غیر یاد خداوند زیاد سخن نگویید که موجب قساوت قلب می شود و دورترین مردم از خداوند افراد قسی القلب هستند. » 

 

 

ه 

 

ای من فدای آن که دلش با زبان یکی است.  

 

پی نوشت: 

(1) درد


 
چهارشنبه 25 آذر ماه سال 1388
بیتی زیبا

  

عیبهء(۱) اسرار، علی بُد علی 

روی سوی عیبهء اسرار کن 

 

ناصر خسرو قبادیانی 

 

 

پی نوشت: 

(1) محل راز، رازگاه


 
یکشنبه 22 آذر ماه سال 1388

 

 الف 

یکی از عزیزانی که مطالب بلاگ رو خونده کامنتی گذاشته که دلم می خواد چند خطی راجع بهش بنویسم. کامنت رو در زیر آوردم. 

چرا مردم رو قاطی داستان و خیالپردازی می کنین ؟ به جای اینکارها بهتر نیست به شبهات پاسخ بدین و از کاربرد عقلایی دین تو زندگی بگین ؟ نمیخوام بهتون بی ادبی کرده باشم ولی معمولا این کرامات که خیلی هاشون هم ساختگی اند آفت دین بود ه اند ! ما تو دنیایی که میدونیم ۲ ضربدر 2 چهار میشه این همه مشکل داریم وای به اینکه همه هدفمون بشه که به یکسری چیزهای خارج از نظم جهان دست پیدا کنیم !!!  

 

گفتند بهتر نیست پاسخ به شبهات بدم و از کاربرد عقلایی دین تو زندگی بگم؟  

خوب قرار نبوده من این کار رو بکنم، دغدغه های من پرداختن به مفاهیم ناب عرفانیه و در این دنیای مجازی قصد نداشتم به شبهات پاسخ بدم!!! پاسخ به شبهات و کاربرد عقلایی دین نیاز به بلاگی با موضوعات کاملا متفاوت داره. 

 

گفتند این کرامات خیلی هاشون ساختگی  و آفت دین  هستند و کلا چرا باید بریم به این سمت که خارق عادت برامون جذاب باشه؟ 

این که معتقدید خیلی هاشون ساختگیه باهاتون موافق نیستم هر چند به نظرتون احترام میگذارم، توضیحی ندادید چرا آفت دینه و اما مورد آخر چرا خرق عادت توی این بلاگ بحث شده؟؟ 

 

احتمالا کسایی که عرفانی خون هستند و به بلاگ من سر زدند می دونند که من تو بلاگم از افراد شناخته شده در عرفان مانند مجتهدی، شیخ رجبعلی و ... مطلبی آپ نمی کنم و سعیم بر این بوده افراد کمتر شناخته شده رو در این جا بشناسونم. اساسا قرار نیست خود کرامت جذاب باشه! اون چه که مهمه اینه که ما آدمای معمولی و غیر معصوم می تونیم این قدر خودمون رو پاک کنیم و در راه توحید پیش بریم که به چنین مقاماتی برسیم. در هر صورت به نظرتون احترام میگذارم. یادمون نره که زمان جوونیای آیت الله بهجت هم کل حوزه نجف مقابل عرفان موضع می گرفت و کار به جایی کشید که برای پدر ایشون توی فومن نامه نوشتن و بقیه داستان و پدرشون به ایشون در نامه ای تکلیف کردند من راضی نیستم جز واجبات به هیچ مستحبی بپردازی!!!. به عبارتی همواره عرفان و لذات ناب عرفانی که جدای از کرامات هست - مانند دو رکعت نماز عاشقانه با شور و اشک- برای بسیاری قابل لمس نبوده نیست و نخواهد بود.


 
شنبه 21 آذر ماه سال 1388
احکام کاربردی

 

احکام نامه (قسمت اول) 

شک بین رکعت دوم و سوم بعد از سر برداشتن از سجده دوم در نماز چهار رکعتی (شک صحیح)

باید بنا بگذارد سه رکعت خوانده و یک رکعت دیگر بخواند و نماز را تمام کند و بعد از نماز یک رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند. 

 

نماز احتیاط: کسی که نماز احتیاط بر او واجب است بعد از سلام نماز باید فوراً نیت نماز احتیاط کند و تکبیر بگوید و حمد را بخواند و به رکوع برود (نماز احتیاط سوره و قنوت ندارد) و دو سجده نماید و اگر یک رکعت نماز احتیاط بر او واجب است بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد و اگر دو رکعت واجب است یک رکعت دیگر مثل رکعت اول به جای آورد. 

 

شک بالا یکی از نه صورت شک های صحیح است. که اگر شک کند باید فکر کند اگر گمان یا یقین به یک طرف شک پیدا کرد همان طرف را بگیرد و نماز را تمام کند وگرنه طبق مورد بالا عمل کند. 

 

شک بین رکعت دوم و سوم پیش از تمام شدن سجده دوم در نماز چهار رکعتی (شک باطل)  

در این حالت اگر شک کند که دو رکعت خوانده یا بیشتر نمازش باطل است و باید اعاده کند. 

(صفحه 187 رساله آیت الله بهجت) 

 

الف  

 کرامتی از شیخ مجتبی قزوینی خراسانی 

کار واجبی داشتم و به علت صحبتی که خود ایشان شروع کردند و من گوش می دادم وقت گذشت و من بسیار ناراحت شدم و ایشان حس کردند، گفتند به کارتان می رسید. ناراحت نباشید! فاصله راه حدود 25 تا 30 دقیقه بود که  من حدود 5 تا 6 دقیقه آن فاصله را با تصرف ایشان (از نوع طی الارض و لف المکان) طی کردم و بدین گونه خواستند طول کشیدن صحبت خود را جبران کنند و مرا هم به کار لازمم برسانند. (1) 

  

 ب

 

کراماتی از آیت الله بهاء الدینی  

(1) یکی از ارادتمندان آقا می گفت: خدمت ایشان نشسته بودم یک مرتبه فرمودند: به فلانی تلفن کن و بگو آن ذکر را نگو و من تلفن کردم و به آن شخص گفتم. او هم آن ذکر را ترک می کند و بعد گفته بود هیچ کس از آن ذکری که من بنا داشتم بگویم خبر نداشت. 

 

(2) یکی از نزدیکان آقا می گفت : روزی در خدمت آقا از شهر خارج شدیم، در مسیر که می رفتیم روز تعطیلی شلوغی بود و ایام تفریح و گردش و رفتن به صحرا. عده زیادی به دشت و بیابان ریخته بودند. خدمت آقا عرض کردم: ببینید چقدر آدم! آقا نگاهی کردند و فرمودند: ما که آدم زیادی نمی بینیم. (2) 

 

پی نوشت: 

(1) متاله قرآنی، صفحه 335 

(2) سیری در آفاق، صفحه 341

 


 
جمعه 20 آذر ماه سال 1388
غسل های مستحب در طول سال

 

 الف

(1) غسل جمعه - وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و بهتر است نزدیک ظهر به جا آورده شود. اگر تا ظهر انجام ندهد بنا بر احوط بدون نیت ادا و قضا تا عصر جمعه به جا آورد و اگر در روز جمعه غسل نکرد مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضای آن را به جا آورد و اگر کسی می ترسد در روز جمعه آب پیدا نکند می تواند روز پنج شنبه غسل را انجام دهد. 

(2) غسل شب اول ماه رمضان و تمام شب های فرد مثل شب سوم و پنجم و ...ولی از شب بیست و یکم به بعد مستحب است همه شب غسل کند - زمان مخصوصی برای غسل ها معین نیست ولی بهتر است که در اول شب آن ها را به جا آورد. 

(3) غسل روز عید فطر و عید قربان - وقت آن از نماز صبح است تا غروب و بهتر است آن را پیش از نماز عید به جا آورد. 

(4) غسل شب عید فطر - وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اول شب به جا آورده شود. 

(5) غسل روز های هشتم و نهم ذی الحجه 

(6) غسل روز های اول، پانزدهم، بیست و هفتم و آخر ماه رجب 

(7) غسل روز عید غدیر 

(8) غسل روز بیست و چهارم ذی الحجه 

(9) غسل روز عید نوروز، پانزدهم شعبان و هفدهم ربیع الاول 1

 

 ب  

خاطره ای از صمصام 

حاج محسن عسکری از جواهر کاران با سابقه اصفهان می گفتند: یک روز گروهی از اقوام ما از اتریش به اصفهان آمدند و در یکی از همان روزها به خدمت جناب صمصام رسیدند. در هنگام بازگشت به اتریش، یکی از آنان به من ده تومن پول دادند و گفتند: من همین الان نذر کردم که برای سالم رسیدن به مقصد این پول را به جناب صمصام بدهم. 

آن پول پیش من ماند و حدود چهار روز بعد باخبر شدم که آن ها با صحت و سلامتی کامل به اروپا رسیدند. مدتی گذشت و یک روز جناب صمصام را سوار بر اسب دیدم که از خیابان عبور می کردند. من هم آن روز در جیبم پول کافی نداشتم. لذا هشت تومان به آقای صمصام دادم و قصد کردم که دو تومان باقی را بعدا بپردازم. وقتی پول را به ایشان تقدیم کردم نگاهی به آن کردند و فرمودند: پس دو تومان باقی مانده اش چی میشه؟ مگه ده تومان نذر نکرده بودند؟ پس چرا از سهم شکم فقرا کم می گذاری؟

 

پی نوشت: 

(1) توضیح المسائل آیت الله بهجت، صفحه 108 

(2) غبار روبی از چهره صمصام، صفحه 82


   1      2      3      4      5      6      7      8    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 

لینک باکس مذهبی

center>